דלג לתוכן
Your Path to a Jewish Home
Глава 1 · Глава 1 — бесплатно

ایمان

هر خانه یهودی واقعی با ایمان شروع می‌شود — ایمان به خدا، ایمان به مسیر خود، و ایمان به این که حتی زمانی که خانه آینده هنوز قابل رؤیت نیست، خدا در حال هدایت فرد به سوی آن است.

مسیر از اینجا آغاز می‌شود

هر خانه یهودی واقعی با ایمان شروع می‌شود — ایمان به خدا، ایمان به مسیر خود، و ایمان به این که حتی زمانی که خانه آینده هنوز قابل دیدن نیست، خدا در حال هدایت فرد به سوی آن است.

چرا shidduchim* اساساً لازم هستند؟

جاده‌هایی وجود دارند که با یک قدم اول آغاز می‌شوند، و جاده‌هایی که با یک پرسش آغاز می‌شوند. به نظرم می‌رسد مسیر shidduchim* دقیقاً به نوع دوم تعلق دارد، زیرا درست در ابتدای آن تقریباً اجتناب‌ناپذیر سؤالی بروز می‌کند که در نگاه اول ساده به نظر می‌رسد، اما هر چه بیشتر درباره آن فکر کنی، عمیق‌تر می‌شود: چرا shidduchim* اساساً لازم هستند؟

بالآخر، خدا می‌توانست جهان را به‌طور متفاوتی سازمان دهد. هر فردی می‌توانست به‌طور طبیعی با کسی که قرار است با او خانواده تشکیل دهد ملاقات کند، بدون پیشنهاد و تحقیق، بدون روزهای طولانی انتظار برای پاسخ، بدون اضطراب قبل از هر ملاقات جدید، و بدون آن تمام فرآیند دشوار آشنای همه در دنیای شידوخیم*. اما خدا برای ما دقیقاً این مسیر را انتخاب کرد — مسیری که جستجو و ملاقات، انتخاب و انتظار، امید و نگرانی را در بر دارد، و در کنار آنها، گاهی اوقات، ناامیدی، درد، سؤالات، و احساس عدم‌اطمینان کامل.

پس خدا در این مسیر از ما چه می‌خواهد؟ نمی‌خواهم عجله کنم تا به پاسخ برسم، زیرا سؤالاتی وجود دارند که معنای آنها نمی‌تواند در یک جملهٔ درست یا زیبا بسته شود. گاهی اوقات باید برای مدت طولانی همراه فردی باشند، با او در میان ملاقات‌ها و تصمیمات، درهای بازشده و درهای غیرمنتظره‌ای که بسته می‌شوند، سفر کنند، تا به‌تدریج، از تمام تجربیات، درکی شکل بگیرد که صرفاً نمی‌توانست در آغاز سفر وجود داشته باشد. به همین دلیل، من می‌خواهم این سؤال در طول کل کتاب با ما باقی بماند، کم‌کم در کنار هر چیزی که بعداً بحث خواهیم کرد، بسط یابد.

دورهٔ شیدوخیم*، به نظر من، در واقع روزی شروع نمی‌شود که برای اولین بار برای کسی پیشنهاد ملاقات داده شود. خیلی زودتر شروع می‌شود — در لحظه‌ای که فردی واقعاً درک می‌کند که می‌خواهد خانهٔ یهودی خود را بنا کند. نه صرفاً ازدواج کردن یا ازدواج داده شدن، و نه تنها برای پیدا کردن کسی که با او زندگی کردن لذت‌بخش و آرام باشد، بلکه، با کمک خدا، خانه‌ای بنا کردن که در آن تورا* و قدس‌اندیشی، گرمی و محبت، احترام متقابل، هدفی مشترک، و تحقق مأموریت خود وجود داشته باشد. دقیقاً در این موقع است که آماده‌سازی شروع می‌شود — آماده‌سازی نه تنها برای عروسی، بلکه برای کل زندگی آینده.

طبیعتاً، در این دوره ما اول از همه به فردی که هنوز ملاقات نکرده‌ایم فکر می‌کنیم. او چگونه خواهد بود؟ چگونه می‌توانیم بدانیم که واقعاً برای ما مناسب است؟ آیا نیمهٔ دوم خود را هنگام ملاقات می‌شناسیم؟ آیا احساس می‌کنیم که سرانجام به جایی رسیده‌ایم که باید برسیم؟ تمام این سؤالات مهم و کاملاً قابل‌فهم هستند، اما در کنار آنها سؤال دیگری وجود دارد که خود را آن قدر کم می‌پرسیم: ما خودمان در لحظهٔ ملاقات با کسی که قرار است با او خانه بنا کنیم چگونه می‌خواهیم باشیم؟

زیرا کسی که یک روز ملاقات خواهیم کرد نیز صرفاً برای یافتن همسری جستجو نمی‌کند — او نیز برای یافتن خانه جستجو می‌کند. او نیز امید دارد با کسی ملاقات کند که بتواند صادقانه با او صحبت کند، کسی که بتواند به او اعتماد کند، در کنار او احساس آرامش و امنیت کند، و با او رشد کند. در حقیقت، هیچ یک از ما برای یافتن فردی بی‌عیب و نقص جستجو نمی‌کنیم، و ما خودمان هیچ‌گاه موظف نیستیم دورهٔ شیدوخیم* را تنها پس از اصلاح هر ضعفی و تکمیل تمام کارهای درونی خود وارد شویم. اگر خدا برای اینکه ما کامل شویم منتظر می‌ماند، هیچ یک از ما هرگز به خوپا* نمی‌رسیم.

برای ساختن خانه، فردی نیازی ندارد کامل باشد. اما باید آماده باشد تا یاد بگیرد، بالغ شود، تغییر کند، هنگام نیاز معافی خواهی کند، اشتباهات خود را تقبل کند، و بالاتر از همه، واقعاً جای خالی برای فردی دیگر در زندگی خود درست کند. بعداً ما درباره ویژگی‌های شخصیتی، بیرورم*، ملاقات‌ها، احساسات، و تصمیم‌گیری صحبت خواهیم کرد، اما قبل از تمام این چیزها، بنیادی وجود دارد که کل مسیر بر آن استوار است — ایمان.

زمانی که ایمان شخصی می‌شود

وقتی که ما کلمه «ایمان» را می‌گوییم، اولین چیزی که به ذهن می‌رسد ایمان به اینکه خالقی برای جهان وجود دارد و او بر همه چیزهایی که اتفاق می‌افتد حکومت می‌کند است. اما دقیقاً در دوران شیدوخیم* است که به وضوح مشخص می‌شود که آیا این ایمان نه تنها وارد دنیای عام نگری ما شده است، بلکه وارد داستان بسیار شخصی ما نیز شده است.

ما اکنون نه تنها از ایمان به اینکه خداوند جهان بزرگ را حکمرانی می‌کند صحبت می‌کنیم، بلکه از توانایی دیدن حضور او در پیشنهادی که آمد، و در آنی که به دلایلی هرگز ظاهر نشد؛ در ملاقاتی که صورت گرفت، و در آنی که ناگزیر شکست خورد؛ در رابطه‌ای که با امید بزرگی آغاز شد، و در آنی که درست زمانی پایان یافت که ما قبلاً خود را اجازه داده بودیم تفکر کنیم که شاید این بار واقعاً کار درست می‌شود. آیا ما می‌توانیم باور کنیم که خداوند نه تنها در دوره‌هایی که همه چیز سر جای خود است و جلو می‌رود حضور دارد، بلکه از طریق آن روزهای طولانی نیز که برای ما به نظر می‌رسد هیچ اتفاقی نمی‌افتد؟

دیدن هشگاچه پراتیت* بسیار ساده‌تر است زمانی که یک داستان قبلاً پایان یافته و می‌توانیم آن را بازنگری کنیم. گاهی اوقات تنها از دوری است که روشن می‌شود چگونه یک رویداد منجر به رویداد دیگر شد، چرا یک رابطه معین نمی‌توانست ادامه یابد، و چگونه تأخیری که در آن زمان بی‌مقصد و دردناک به نظر می‌رسید، بعداً درآمدی باز کرد که ما وجود آن را حتی تصور نکرده بودیم. اما زندگی، در بیشتر موارد، نه در لحظه‌ای زندگی می‌شود که ما قبلاً انجام را می‌دانیم. این در میانه داستان، در جایی زندگی می‌شود که هنوز جوابی وجود ندارد، جایی که ما تنها یک بخش کوتاه از جاده را پیش روی خود می‌بینیم و نمی‌دانیم چه چیزی در پیچ بعدی منتظر ما است. و دقیقاً در آن جا است که ایمان از یک ایده زیبا دست می‌کشد و باید به چیزی تبدیل شود که یک فرد واقعاً می‌تواند با آن زندگی کند.

ایمان به این معنی نیست که ما می‌دانیم چگونه همه چیزی را که برای ما اتفاق می‌افتد توضیح دهیم. گاهی اوقات، برعکس، با اعترافی صادقانه آغاز می‌شود: من نمی‌فهمم چرا این اتفاق می‌افتد. اما از این واقعیت که ما تمام عکس را نمی‌بینیم، نتیجه نمی‌شود که خود عکس وجود ندارد. حتی فردی که عمیقاً به عنایت الهی اعتقاد دارد ممکن است از خود بپرسد که آیا خداوند می‌بیند چقدر طولانی او منتظر بوده است، آن ملاقات آخری چقدر نیرو از او گرفته است، خود را چقدر اجازه داده است امیدوار باشد، و چقدر درد باقی مانده است وقتی روشن شد که رابطه ادامه نخواهد یافت.

به نظر من چنین سؤالاتی لزوماً شهادتی بر فقدان ایمان نیستند. برعکس، گاهی اوقات دقیقاً از میل به این بوجود می‌آیند که ایمان چیزی نباشد که ما می‌دانیم چگونه آن را بیان کنیم، بلکه یک حمایت درونی واقعی شود حتی زمانی که قلب در درد است. لحظاتی وجود دارند که فردی نیاز به یک جواب درست دیگر ندارد، یا به عبارتی درباره اینکه او چگونه باید به آنچه اتفاق می‌افتد نگاه کند. بسیار مهم‌تر این است که کسی آنجا باشد که بتواند درون همان سؤال با او باقی بماند، بدون اینکه عجله کند آن را ببندد و بدون اینکه درد فوری ناپدید شود مطالبه کند.

زیرا ایمان دکمه‌ای نیست که بتوان آن را فشار داد تا درد را خاموش کند، و نیاز نیست شخصی خود را وانمود کند که خوب احساس می‌کند در حالی که در واقع دارد مبارزه می‌کند. ممکن است کسی ناامید شود، ممکن است خسته شود، ممکن است بر آن چه که آن قدر برای آن امیدوار بود گریه کند. یک نفر می‌تواند با تمام قلبش به hashgacha pratit* ایمان داشته باشد و در همان دقیقه، بر روابطی که می‌خواست ادامه داشته باشد سوگواری کند. احساس با ایمان در تناقض نیست؛ بخشی از آن واقعیت انسانی است که خود ایمان باید یاد بگیرد در آن زندگی کند.

نه هر درِ بسته‌ای معنایش این است که ما اشتباه کردیم

یکی از سخت‌ترین تجربیات در طول دوره shidduchim* مربوط به تمایل مداوم ما برای درک فوری معنای هر رویدادی است. اگر پیشنهادی به نتیجه نرسد، شروع به جستجو برای اینکه ما چه کار اشتباه کردیم می‌کنیم. اگر رابطه‌ای پایان پذیرد، بارها و بارها در افکارمان به مکالمات برمی‌گردیم، هر جزئیات را یادآوری می‌کنیم، و سعی می‌کنیم متوجه شویم که آیا جملاتی بود که باید متفاوت گفته می‌شد. و اگر پیشنهاد مناسبی برای مدت طولانی ظاهر نشود، سؤالی بسیار دردناک تدریج می‌تواند وارد شود: شاید کل مسئله من هستم، شاید چیزی برای من اشتباه است؟

البته مواردی وجود دارد که ما واقعاً نیاز داریم از گذشته درس بگیریم. گاهی یک نفر شروع به متوجه شدن یک الگوی تکراری رفتار، یک ویژگی شخصیتی که نیازمند کار است، نحوه‌ای از حرف زدن که تغییرش مفید باشد، یا انتظاری که درک شخص را همان‌طور که واقعاً هستند دشوار می‌کند می‌کند. در فصل‌های پیش رو جدی‌تر در مورد این صحبت خواهیم کرد. اما نیاز به یادگیری از تجربه‌ی خود به معنای این نیست که هرچیزی که ادامه نیافت خودکار‌طور به شکست تبدیل شود.

دو نفر فوق‌العاده، شایسته، و جدی می‌توانند دیدار کنند و با این حال برای یکدیگر مناسب نباشند. دیدار می‌تواند گرم و خوشایند باشد، اما مایه‌ی تمایل برای ادامه نشود، و رابطه می‌تواند پایان یابد بدون اینکه هیچ‌کدام از این دو اشتباه کرده باشند یا کاری بد انجام داده باشند. نه هر shidduch* که پایان می‌پذیرد نیازمند یک طرف مقصر است، و نه هر درِ بسته‌ای به ما می‌گوید که ما تصمیم غلطی گرفتیم یا اینکه Hashem، حتی برای لحظه‌ای، ما را تنها بر این راه گذاشت.

تنها این واقعیت که ما درک نمی‌کنیم چرا این یا آن رویداد اتفاق افتاد تنها یادآوری محدودیت دیدگاه خود ما است. ما یک پیشنهاد خاص، یک هفته خاص، گفتگوی امروز و درد که اکنون در جلوی چشمان ما است می‌بینیم، درحالی‌که Hashem کل راه را یکباره می‌بیند. البته این به هیچ‌وجه مسئولیت را از ما برنمی‌دارد: ما باید تفکر کنیم، birurim* انجام دهیم، مشورت بگیریم، تصمیم‌گیری کنیم، و hishtadlut* مورد نیاز را انجام دهیم. اما زیر تمام این اقدامات دانش بنیادی باقی می‌ماند که ساختن خانه‌ای یهودی یک رویداد تصادفی در زندگی نیست؛ بخش عمیقی از shlichut* آنان در جهان است.

اگر ما دوره شידوخیم* را به این طریق مورد بررسی قرار دهیم، نگرش ما نسبت به آن به تدریج تغییر می‌کند. ممکن است هنوز هم سخت، خسته‌کننده و گاهی بسیار دردناک باشد، اما دیگر به نظر نمی‌رسد که تنها یک راهرو طولانی است که باید تا حد امکان به سرعت از آن عبور کنیم تا بالاخره به چوپه برسیم*. خود راه نیز بخشی از داستان ما است. در همان زمان، نیازی نیست که در هر دیدار ناموفق به دنبال معنای روحانی پنهانی باشیم یا هر تاخیری را به یک معما تبدیل کنیم که مجبور باشیم فوراً آن را حل کنیم. گاهی اوقات چیزی به سادگی مناسب نیست چون مناسب نیست. اما حتی در این صورت، این دوره از زندگی ما خارج از هشگاخه پراتیت* نیست.

زمانی که ایمان طریقه تصمیم‌گیری ما را تغییر می‌دهد

وقتی فردی احساس می‌کند که کل آینده‌اش تنها در دستان خود است، هر تصمیم وزن بیش‌ازحدی پیدا می‌کند. یک دیدار شروع به احساس سرنوشت‌ساز می‌کند، یک عبارت بد انتخاب شده احساس می‌دهد که می‌تواند همه چیز را خراب کند، و یک اشتباه کوچک انگار می‌تواند فرصتی را نابود کند که دیگر هرگز دوباره پیش نخواهد آمد. سپس بارها و بارها در ذهن خود به آنچه قبلاً رخ داده است برمی‌گردیم و از خود می‌پرسیم آیا باید متفاوت صحبت می‌کردیم، آیا سؤال را خیلی زود پرسیدیم، آیا رابطه را خیلی زود قطع کردیم یا برعکس آن را بیش‌ازحد ادامه دادیم.

این تفکرات برای تقریباً هر کسی که از یک دوره طولانی شیدوخیم* گذشته است آشنا است، اما ایمان کمک می‌کند این افکار را در تناسب متفاوتی ببینیم. این ما را از مسئولیت نسبت به کلمات و اعمال خود نمی‌رهاند، اما ما را از احساس اینکه کل داستان بستگی به توانایی ما برای اینکه هرگز اشتباه نکنیم آزاد می‌کند. هشم از اشتباهات ما بزرگ‌تر است. یک فرد می‌تواند چیزی را ناشیانه بگوید و سپس عفو بطلبد، می‌تواند بعداً چیزی را درک کند و بار بعد متفاوت رفتار کند، می‌تواند اشتباه کند، نتیجه‌گیری کند و آنچه را که می‌تواند اصلاح شود تصحیح کند. نیازی نیست که کل دوره شیدوخیم* را با ترس مستمر از اینکه یک قدم نادقیق بتواند ما را از مسیری که هشم برای ما آماده کرده است منحرف کند طی کنیم.

شاید این ترس از عدم‌قطعیت است که تمایل ما به جستجوی نشانه‌ها را پدید می‌آورد. وقتی نمی‌دانیم شخص دیگر چه احساس می‌کند و آیا ادامه خواهد داشت، زمانی که قبل از پاسخ پس از یک دیدار می‌گذرد، تنی که "شب بخیر" گفته می‌شود، یک لبخند، یک وقفه یا یک عبارت کوچک در درب ناگهان شروع به داشتن اهمیت بسیار زیاد می‌کنند. این طبیعی است: وقتی ما از شفافیت کم‌رنج می‌بریم، سعی می‌کنیم آن را از جزئیات کوچک استخراج کنیم. اما ایمان هنری برای رمزگشایی نشانه‌ها و تبدیل هر حرکتی به پیشگویی آینده نیست. این به فردی اجازه می‌دهد که در واقعیتی بماند که واقعاً هست، و درک کند که ما همیشه نیازی نداریم امروز بدانیم که کل داستان چگونه پایان خواهد یافت؛ گاهی اوقات کافی است که ببینیم قدم صحیح بعدی در همین حالا چیست.

جایی دیگر هست که ایمان به ویژه در طول دوره شیدوخیم* آزمایش می‌شود — مقایسه خود با دیگران. تقریباً غیرممکن است این را به‌طور کامل اجتناب کنیم. ما می‌توانیم واقعاً از خوشبختی دوستان، خواهران و برادران و آشنایان خوشحال باشیم، اما گاهی اوقات در درون آن خوشحالی، یک درد کوچک به‌جای خود باقی می‌ماند: اما من چطور؟ کسی جوان‌تر از من قبلاً به خواستگاری رسیده است، کسی که دیدار را دیرتر آغاز کرد قبلاً برای عروسی آمادگی دارد، و برای کسی دیگر همه چیز از بیرون آنقدر آسان و سریع به‌نظر می‌رسید که راه خودم کنار آن خود به ویژه طولانی به نظر می‌رسد.

اما زندگی انسانی یک رقابت نیست، و خداوند جهان را طبق یک برنامه کلی نمی‌چراند که همه روح‌ها باید در سن و سرعت یکسان به یک نقاط عطفی برسند. این‌که راه شخص دیگری متفاوت شد اصلاً ثابت نمی‌کند که در راه خود ما مشکلی پیش آمده است، و برکتی که کسی دیگر دریافت کرد به هیچ وجه برکتی را که برای ما آماده شده است کم نمی‌کند.

گاهی اما انتظار طولانی مدت به جای حساس‌تری دست می‌زند. ایمان به خداوند باقی می‌ماند، اما به تدریج ایمان فرد به خوبی درون خود شروع به ضعیف شدن می‌کند. پس از یک «نه» دیگر، پس از دوره دیگری بدون پیشنهادهای مناسب، این فکر ممکن است پیش آید که شاید یکی صرفاً خوب نیست، و به همین دلیل کسی نمی‌تواند به‌طور واقعی او را انتخاب کند.

و دقیقاً اینجاست که بسیار مهم است یادآوری کنیم که ایمان به خداوند شامل دانش این است که وی اشتباهی نکرد وقتی ما را آفرید. به هر شخص روحی، نیروهایی، خصلت‌ها، و ویژگی‌های خاصی داد که آن شخص یک روز به خانه خود می‌آورد. بله، در هر یک از ما جاهایی باقی‌است که نیازمند کار است، و گاهی آن کار عمیق و دشوار است، اما آن جاها هرگز کل شخص را تشکیل نمی‌دهند. شاید ما هنوز نمی‌دانیم خانه ما چگونه خواهد بود یا چه کسی با ما درون آن وارد خواهد شد، اما از امروز می‌توانیم یاد بگیریم که خوبی را ببینیم که خود یک روز آن جا خواهیم آورد.

خود راه قبلاً بخشی از خانه آینده است

در آغاز این فصل پرسیدیم که چرا شیدّوخیم* به‌طور کلی لازم است، و من جسارت ادعای دانستن تمام راه‌های خداوند را ندارم. اما اگر با این سؤال کمی بیشتر لنگ بزنیم و عجله نکنیم تا پاسخ نهایی را بدهیم، شاید جنبه دیگری از آن پدیدار شود.

شیدّوخیم* تنها وسیله‌ای نیستند که طریق آن شخص آن کسی را می‌یابد که با او خانه خواهد ساخت. آن‌ها همچنین فضایی هستند که در آن ایمان عمیقاً شخصی می‌شود. دیگر صرفاً دانش کلی نمی‌ماند که خداوند جهان را حاکم است، بلکه وارد آن بخش‌های داستان خود ما می‌شود جایی که ما انتظار می‌کشیم، انتخاب می‌کنیم، امید داریم، اشتباه می‌کنیم، ناامیدی را تجربه می‌کنیم، پس از آن بر می‌خیزیم، و دوباره در راه ادامه می‌دهیم.

شایدخدا می‌توانست هر فردی را مستقیماً به خانه‌ای آینده‌اش برساند و تمام راهی را که بین آغاز و هدف است نادیده گیرد. اما او خود راه را نیز به ما داد، و در درون آن ما یاد می‌گیریم خود را بهتر بشناسیم و واقعاً با دیگران ملاقات کنیم، یاد می‌گیریم گوش دهیم، انتخاب کنیم، بپذیریم که همه چیز تحت کنترل ما نیست، و به زندگی خود ادامه دهیم حتی وقتی هنوز پاسخی نیست.

ایمان به یک فرد نقشه‌ای نمی‌دهد که هر پیچ در آن مقدماً مشخص شده و نوشته شده باشد که بعد از ملاقات بعدی چه خواهد شد. اگر چنین نقشه‌ای در دستان ما بود، شاید دیگر جایی برای خود ایمان باقی نمی‌ماند. بلکه چیز دیگری می‌دهد — دانشی ساکت اما بسیار عمیق که حتی وقتی هنوز نمی‌بینیم راه کجا می‌رود، تنهایی آن را طی نمی‌کنیم.

و خانه‌ای که هنوز با چشم‌ها قابل مشاهده نیست، از این لحظه، کم‌کم، در راه رسیدن به آن ساخته شدن شروع کرده است.

בס״ד

Перевод LIVO с английского издания. Оригинал — на русском, иврите и английском.